به نام خداي من و حامد
سلام
بابت اين چند روزي كه نبودم و نتونستم آپ كنم ازتون عذر ميخوام
اما چند تا علت داشت اول اينكه يه هفته توي يكي از استانهاي همسايه اردو بوديم ، اردوي آماده سازي مسابقه هاي تابستون كه اواسط مرداد شروع ميشه
دوم اينكه بلا فاصله بعد از برگشتن رفتيم شمال با خانواده ، خيلي خوش گذشت ، جاتون خالي
آستانه هم رفتیم جای قشنگی بود یه شهری که تمام فضاش روحانی بو امام زاده اشرف الدین
پارکش و...
در کل خیلی حال داد
اما تو مدتي كه نبودم ، بعضي هاتون خيلي كم لطفي كرديد ، نظر خصوصي و ....
من دارم یه نوع دیگه ای از عشق و تجربه میکنم
نمي دونم چرا اين نوع عشق اينقدر واستون مشكله ، چرا فكر ميكنيد عشق يعني اين كه بايد حتما روزي ده بار طرف و ببينيد ... چرا عشق واسه شما ها اينقدر اين دنياييه ... چرا عشق و با رابطه ي كثيف اشتباه ميگيريد ؟... آره من عاشقم ، عاشقم خيلي زياد ، خيلي خيلي زياد
عشق من پاكه ،درسته تاحالا حامد رو نديدم اما دركش ميكنم ميفهممش ... واسش تلاش ميكنم
نه اشتباه نكنيد واسه اين كه قلبش و به دست بيارم نه هدف من فقط ديدنشه چون عاشقم
من عاشقم ، اين راز زنده بودنه منه ، چيزي شاید کسی درکش نکنه
دوست دارم بدوني من اصلا ناراحت نميشم اگه حامد منو نخواد آره حامد خودمو ميگم باقر پور عزيز ...مهم نيست اگه منو نخواد ، مهم نيست كه منو محل نزاره مهم نيست وقتي منو ديد حتي نگام هم نكنه . مهم اينه كه من ميخوامش . اين حق منه كه دوستش داشته باشم ... اصلا عشق يك طرفه واسه من قشنگه ، چون طرفم حامد .
به خدا گفتم فقط يه بار ببينمش فقط همين
بعدش من اونقدر ها هم كه بي احترامي كردي و بد گفتي بد نيستم شاید با یه بار دیدن من نظرت عوض بشه
بعدش هر روز فكر ميكنم كه دارم يه قدم بهش نزديك تر ميشم مخصوصا وقتي كه تو استان بهترين اسپكر نوجوان شدم ، حالا تو بگو كي ميخواد در برابر اين موضوع مقاومت كنه ؟ شما؟
بزرگ ترين آرزوي من ديدنشه همين و بس ...
به خدا هم گفتم يا اين دنيا يا اون دنيا
اينم اون مطلب روانشناسي كه دو قسمت اش مونده بود حالا يكي شو براتون گذاشتم ، بخونيد:
1- در اكنون زندگي كنيم .
-2 از گذشته بياموزيم :
هنگامي كه ميخواهيم امروزي بهتر از ديروز داشته باشيم و نتايجي مانند گذشته تكرار نشود ( مثلا چيزي كه حتي فكر كردن به آن نيز ما را آزار ميدهد . يا كارهايي ما نتيجه ي كمتري ميداد . يا اصلا نتيجه نميداد و يا هيچ تلاشي براي اهدافمان نكرده بوديم و ... ) ، ميتوانيم هم از گذشته عبرت بگيريم و با نگاه كردن به گذشته و عدم تكرار آن در زمان حال ، و سعي و تلاشي متفاوت و مضاعف ، آينده ي روشني را بسازيم !
اما گاه ممكن است ما در زمان گذشته بهتر از امروز خود بوده باشيم ، در اين صورت است كه ما با انديشيدن به گذشته و كارهايي كه ميكرديم و نتيجه ميداد ، همان ها را دوباره تكرار كنيم و در اين صورت است كه ميتوانيم به دوران تلايي خود بازگرديم ( مثلا براي ورزشكاران بعد از يك دوره ي مصدوميت همچين حالتي پيش ميايد )
3- به خلق آينده كمك كنيد .. .
در آپ بعدي در رابطه با اين موضوع و چكيده ي تمام اين مطالب صحبت خواهيم كرد .
شاد و پيروز باشيد
اين شعر قشنگ تقديم به حامدم و تمامي كسايي كه دوستشون دارم :
چراغ چشم تو
تو كيستي ، كه من اينگونه ، بي تو بي تابم ؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم .
تو چيستي ، كه من از موج هر تبسم تو
بسان قايق ، سر گشته ، روي گردابم !
.
تو در كدام سحر ، بر كدام اسب سپيد ؟
تو را كدام خدا ؟
تو از كدام جهان ؟
تو در كدام كرانه ، تو از كدام صدف ؟
تو در كدام چمن ، همره كدام نسيم ؟
تو از كدام سبو ؟
.
منئ از كجا سر راه تو آمدم ناگاه !
چه كرد با دل من آن نگاه شيرين ، آه !
مدام پيش نگاهي ، مدام پيش نگاه !
.
كدام نشاه دويده است از تو در تن من ؟
كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند ،
به رقص مي آيند ،
سرود مي خوانند !
.
چه آرزوي محالي است زيستن با تو ( حامد )
مرا همين بگذارند يك سخن با تو :
به من بگو كه مرا از دهان شير بگير !
به من بگو كه برو در دهان شير بمير !
بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف !
ستاره ها را از آسمان بيار به زير !؟
ترا به هرچه تو بگويي ، به دوستي سوگند
هر آنچه خواهي از من بخواه ، صبر مخواه .
كه صبر راه درازي به مرگ پيوسته ست !
تو آرزوي بلندي و ، دست من كوتاه
تو دور دست اميدي و پاي من خسته ست .
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است .
فريدون مشيري