تبليغاتX
هواداران حامد باقر پور و والیبال
 

هواداران حامد باقر پور و والیبال

 
 

عاشقتم حامد باقر پور خیلی زیاد

 
 
نیلوفر

من نیلوفرم
سه چهار ساله والیبال کار میکنم حدود یک سال و نیم پیش رفتم تو سوپر لیگ استانمون
. عاشق والیبال ام و عاشق یه والیبالیست که اسمش حامد باقر پور که اصلا این وبلاگ و برای اون ساختم
و هدفم این بود که این ورزشکار محترم و عزیز و به شما معرفی کنم
در هر صورت امیدوارم لحظات خوشی رو در وبلاگم سپری کنید
شاد باشید و ورزشکار
niloufar@yahoo.com

 
سایت تفریحی
فال آنلاین حافظ
عکس بازیگران
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل

پیوند ها

ساميار

اسماعيل

پارميس

بهترين دوست عالم

عاشق داريوش

طلوع دوباره (وادي)

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

سلام

خبر خبر خبر

نامه اي به عزيز دلم حامد

من اومدم

فقط یک نگاه حامدم

خبر خبر خبر

هدیه ی اکنون

من میرم اما زود میام

ما میتوانیم

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

سلام

به نام خدا

سلام دوستان

من برگشتم البته بعد دو سال

الان 18 سالمه و خیلی شرایط با دو سال پیش فرق کرده من تموم موفقیتای ورزشیمو مدیون حامد هستم 

خداروشکر به اون چیزی که میخواستم تو ورزش رسیدم و از نظر خودم همه چیز خوب پیش میره الانم توی دانشگاه ازاد کرج در حال تحصیل هستمو برعکس تصور بقیه ورزش لطمه ای به درسم نزده

حامد برای من فقط یه انگیزه ی بزرگ بود برای تلاشهام من دوست دخترش یا رقیب هیچکدومتون نیستم هم شمارو دوست دارم هم حامدو و هنوز ارزومه از نزدیک ببینمش

شادو موفق باشید



کسی چه میداند....

که امروز چندبار فرو ریختم از دیدن کسی که تنها لباسش شبیه تو بود......


جمعه ششم آبان 1390 |

 

خبر خبر خبر

به نام یکتا شایسته ی ستایش

حامد جان سلام

من برگشتم ...

الهی قربون اون لبخند نازت بشم من

حالت چطوره عسلم؟

دلم واست تنگ شده یه دنیا...

اومدم بگم مصدومیت دستم کاملا خوب شده...

حدودا  دو  سه  روز دیگه هم  ...روز تربیت بدنی مسابقاتمون شروع میشه

و من خوشحالم چون از همه لحاظ آمادگیشو دارم که یه نمایش خوب تو این مسابقات داشته باشم

 در ضمن انتخابی هم هست   خانوم ... قراره دو نفر از تو این افرادی که مسابقه میدن انتخاب کنه راستی این مسابقات کاملا آزاد و هیچ ربطی به مسابقات رسمی ما نداره

آهان ... این هم میخواستم بگم که... تا به طور کامل دعوت نشم تیم ملی و اولین مسابقه امو هم واسه تیم ملی انجام ندم این وبلاگ و پاک نمیکنم پس یه عده... بیخودی تلاش نکنید

تازه اون وقت هم که این وب و حذف میکنم یه دلیل محکم واسه این کارم دارم اون هم اینکه :  یه موقعیت جدید برای رسیدن به معشوقم پیدا میکنم ...پس تا اون موقع...

 

 

این شعر واسه جیگرم:

 

... نبودن ، هیچگاه به سختیه فراموش کردن یک بودن نیست

 

اگه می دونی توی اين جهان یکی هست

که با ديدنش رنگ رخسارت تغيير می کنه

و  صدای قلبت  آبروت رو به تاراج ميبره ....

مهم نيست که او مال تو باشه

مهم اينه که   ...     فقط باشه...

                                      زندگی کنه...

                                                   لذّت ببره...

                                                             و نفس بکشه... (حامد جان  خیلی خیلی خیلی... دوست دارم)

 

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 |

 

نامه اي به عزيز دلم حامد

بسم الله الرحمن رحيم

حامدم سلام

انقدر خوشحالم كه نمي دونم چجوري حرف بزنم

امروز اخبار تو رو نشون داد كه از مسابقات برگشته بوديد

تو حرف زدي فرشته ي من ، ميگفتي كه خوشحالي مثه بقيه و اين نتايج و نتيجه ي تلاش و پشتكار خودتون ميدوني .

الهي قربونت برم  صدات خيلي قشنگ بود با اين كه شمالي هستي اما اصلا لهجه نداشتي خيلي هم شيك و با كلاس حرف ميزدي .

تي بلا مي سر ،  الهي من قربونت برم ، تو چرا انقدر عسلي؟؟؟

حامد تو واقعا يه مردي ميدوني چرا؟ چون وقتي پوريا و بقيه ي بچه ها داشتن واسه دومي گريه ميكردن تو نوازششون ميكردي و خودت خيلي محكم وايساده بودي قوي و استوار مثه يه مرد .

من ديدمت وقتي كه داشتي با فرهاد و چند نفر ديگه تو فرودگاه شوخي ميكردي

هيچ ميدوني چقدر واسم عزيزي؟؟؟

من واقعا تو رو دوست دارم و هميشه دعام از خدا اينه كه خوشبخت ترين فرد دنيا باشي  و در زير سايه ي پدر و مادر گلت و كنار هانيه ي مهربون ( آبجيت ) زندگيه خوبي داشته باشي .

همچنين تو درسات و زندگيت و ورزشت موفق بشي و خدا بهت يه همسر خوب بده و بچه هاي خوب تر.

مطمئن باش يكي تو دنيا هست كه وقتي حتي خودتم به ياد خودت نيستي واست دعا ميكنه و ديوونه وار دوست داره.

و از خدا ميخوام تو رو ببينم حتي يه بار .

فقط همين ، چيز بديه ؟؟؟ يا خيلي خواسته ي بزرگيه ؟

بزار عاشقت بمونم همين   حتي اگه اين عشق يه طرفه باشه

من با اين عشق زنده ام اصلا با اين عشق انگيزه پيدا كردم تلاش ميكنم و نفس ميكشم

ميدوني چرا ؟؟؟

چون من چند سال كه واليبال كار ميكنم اما تا قبل اينكه تو رو ببينم و تو بشي الگوي ورزشيم يه واليباليست خيلي خيلي معمولي بودم

اما پارسال همين موقع ها حدوداي 24 شهريور تصميم گرفتم واليبال و با جديت ادامه بدم

والبته با لطف خدا و عشق تو موفق شدم

حالا همه چيز فرق ميكنه

خيلي خوب شدم يكي دو روز پيش هم رفتيم مسابقات جام رمضان البته دكترم اگه بفهمه خفه ام ميكنه

اولين تجربه ي كاپيتانيم بود

خلاصه چه سوتي هايي كه ندادم !!!

انقدر اون روز خنديديم داور اومد با من دست داد بعد من فكر كردم كارش تموم شده ، داشتم ميرفتم كه مربي  مون گفت  ...

كجااااااا ؟؟؟؟هنوز كارش تموم نشده ...

گير نده حالا ديگه ...

اولين تجربه بود .

حامد خيلي خيلي خيلي واسم عزيزي

راستي كار خوبي كردي رفتي داماش

تبريك ميگم

فعلا خداحافظ زود ميام

خيلي زود

                                                  نامه نوشته شده در 18 رمضان  و 17 شهريور

                                                               سه شنبه 8 و 15 دقيقه ي شب

 

دوشنبه سی ام شهریور 1388 |

 

 اینم یه عکس از حامد مهربونم

خیلی ها دوست داشتین ببینینش

اینم بیوگرافیش

حامد باقر پور کمانچالی

متولد ۱۱ اسفند ۶۹

وزن ۹۰

قد ۱۹۷

از استان گیلان شهر مقدس آستانه اشرفیه

دوشنبه سی ام شهریور 1388 |

 

من اومدم

بسم الله الرحمن الرحیم

حامدم سلام

فرشته های مهربون  هم سلام

من اومدم دیر اما اومدم

تو این یه مدت سرم خیلی شلوغ بود اتفاقات خوب و بد زیادی هم افتاد

خوبش اینکه حامد عزیزم و دیدم تو مسابقات نو جوانان جهان که بعدا راجع بهش حسابی حرف میزنیم

دومین اتفاق یه مدت پیش من و چند تا از بچه رفتیم ارومیه که اتفاقات خیلی خوبی افتاد و کلی هم برنامه ی انتخابی بود واسه ماها

بعدش هم یه اتفاق دیگه : یه مصدومیت خیلی بد از ناحیه ی تاندون های دستم

خلاصه تو این مدتی که نبودم درگیر این مصدومیت بودم این که یه ماهه والیبال کار نکردم این که یواشکی و دور از چشم پزشکم رفتم مسابقه ی جام رمضان اینکه دوباره مصدومیت ام برگشت البته نه به اندازه ی اول

و در آخر اینکه با اصرار بچه ها رفتم فوتسال و به خاطره قدم مجبورم کردن دروازه بانی وایسم و ...

بعدا اساسی بهتون میگم چه کارا که نکردم تو این یکی دو ماه

حامدم خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارم

تو بهتریت دفاع و بازیکن سرعتی دنیایی حتی اگه تیم اتون تو برترین های جهان نماینده نداشته باشه حتی اگه دوم بشید حتی...

دوست دارم

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 |

 

فقط یک نگاه حامدم

به نام خداي من و حامد

سلام

بابت اين چند روزي كه نبودم و نتونستم آپ كنم ازتون عذر ميخوام

اما چند تا علت داشت اول اينكه يه هفته توي يكي از استانهاي همسايه اردو بوديم ، اردوي آماده سازي مسابقه هاي تابستون كه اواسط مرداد شروع ميشه

دوم اينكه بلا فاصله بعد از برگشتن  رفتيم شمال با خانواده ، خيلي خوش گذشت ، جاتون خالي

آستانه هم رفتیم جای قشنگی بود یه شهری که تمام فضاش روحانی بو امام زاده اشرف الدین

پارکش و...

در کل خیلی حال داد

اما تو مدتي كه نبودم ، بعضي هاتون خيلي كم لطفي كرديد ، نظر خصوصي  و ....

من دارم یه نوع دیگه ای از عشق و تجربه میکنم

نمي دونم چرا اين نوع عشق اينقدر واستون مشكله ، چرا فكر ميكنيد عشق يعني اين كه بايد حتما روزي ده بار طرف و ببينيد ...  چرا عشق واسه شما ها اينقدر اين دنياييه ... چرا عشق و با رابطه ي كثيف اشتباه ميگيريد ؟... آره من عاشقم ، عاشقم خيلي زياد ، خيلي خيلي زياد

عشق من پاكه ،درسته تاحالا حامد رو نديدم اما دركش ميكنم   ميفهممش   ... واسش تلاش ميكنم 

نه اشتباه نكنيد   واسه اين كه قلبش و به دست بيارم نه   هدف من فقط ديدنشه  چون عاشقم

 من عاشقم ، اين راز زنده بودنه منه ، چيزي شاید کسی درکش نکنه

دوست دارم بدوني  من اصلا ناراحت نميشم اگه حامد منو نخواد آره حامد خودمو ميگم باقر پور عزيز  ...مهم نيست اگه منو نخواد ، مهم نيست كه منو محل نزاره مهم نيست وقتي منو ديد حتي نگام هم نكنه   . مهم اينه كه من ميخوامش  . اين حق منه  كه دوستش داشته باشم ... اصلا عشق يك طرفه واسه من قشنگه ، چون طرفم حامد .

به خدا گفتم فقط يه بار ببينمش  فقط همين

بعدش من اونقدر ها هم كه بي احترامي كردي و بد گفتي بد نيستم شاید با یه بار دیدن من نظرت عوض بشه

بعدش هر روز فكر ميكنم كه دارم يه قدم بهش نزديك تر ميشم مخصوصا وقتي كه تو استان بهترين اسپكر نوجوان شدم  ، حالا تو بگو كي ميخواد در برابر اين موضوع مقاومت كنه ؟   شما؟

بزرگ ترين آرزوي من ديدنشه همين و بس ...

 به خدا هم گفتم يا اين دنيا يا اون دنيا   

 

اينم اون مطلب روانشناسي كه دو قسمت اش مونده بود حالا يكي شو براتون گذاشتم ، بخونيد:

1- در اكنون زندگي كنيم .

-2 از گذشته بياموزيم :

هنگامي كه ميخواهيم امروزي بهتر از ديروز داشته باشيم و نتايجي مانند گذشته تكرار نشود ( مثلا چيزي كه حتي فكر كردن به آن نيز ما را آزار ميدهد . يا كارهايي ما نتيجه ي كمتري ميداد . يا اصلا نتيجه نميداد و يا هيچ تلاشي براي اهدافمان نكرده بوديم و ... ) ، ميتوانيم هم از گذشته عبرت بگيريم و با نگاه كردن به گذشته و عدم تكرار آن در زمان حال ، و سعي و تلاشي متفاوت و مضاعف ، آينده ي روشني را بسازيم !

اما گاه ممكن است ما در زمان گذشته بهتر از امروز خود بوده باشيم ، در اين صورت است كه ما با انديشيدن به گذشته و كارهايي كه ميكرديم و نتيجه ميداد ، همان ها را دوباره تكرار كنيم  و در اين صورت است كه ميتوانيم به دوران تلايي خود بازگرديم  ( مثلا براي ورزشكاران بعد از يك دوره ي مصدوميت همچين حالتي پيش ميايد )

3- به خلق آينده كمك كنيد   .. .

 در آپ بعدي در رابطه با اين موضوع و چكيده ي تمام اين مطالب صحبت خواهيم كرد  .

شاد و پيروز باشيد

اين شعر قشنگ تقديم به حامدم و تمامي كسايي كه دوستشون دارم :

 

چراغ چشم تو

تو كيستي ، كه من اينگونه ، بي تو بي تابم ؟

شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم .

تو چيستي ،‌ كه من از موج هر تبسم تو

بسان قايق ، سر گشته ،‌ روي گردابم !

.

تو در كدام سحر ، بر كدام اسب سپيد ؟

تو را كدام خدا ؟

تو از كدام جهان ؟

 تو در كدام كرانه ، تو از كدام صدف ؟

تو در كدام چمن  ، همره كدام نسيم ؟

تو از كدام سبو ؟

.

منئ از كجا سر راه تو آمدم ناگاه !

چه كرد با دل من آن نگاه شيرين ، آه !

مدام پيش نگاهي ، مدام پيش نگاه !

.

كدام نشاه دويده است از تو در تن من ؟

كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند ،

به رقص مي آيند ،

سرود مي خوانند !

.

چه آرزوي محالي است زيستن با تو ( حامد )

مرا همين بگذارند يك سخن با تو :

به من بگو كه مرا از دهان شير بگير !

به من بگو كه برو در دهان شير بمير !

بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف !

ستاره ها را از آسمان بيار به زير !؟

ترا به هرچه تو بگويي ، به دوستي سوگند

هر آنچه خواهي از من بخواه ، صبر مخواه .

كه صبر راه درازي به مرگ پيوسته ست !

تو آرزوي بلندي و ، دست من كوتاه

تو دور دست اميدي و پاي من خسته ست .

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است .

                                                                                        فريدون مشيري

شنبه بیست و هفتم تیر 1388 |

 

خبر خبر خبر

سلام دوستای خوب و مهربونم

گفته بودم مسابقات امون دوباره شروع شده !!!...

دیروز روز آخر مسابقه ها بود

باورتون نمیشه اگه بگم چهار تا بازی تو یک روز انجام دادیم

خیلی خوب بود ... حریفها خیلی قوی بودن

با تیم میزبان مسابقه دادیم  و چند تا تیم دیگه

همه ارو بردیم

ما اول شدیم

الان خیلی خوشحالم

دیروز میخواستم واسه اتون بنویسم اما خیلی خسته بودم

در هر صورت ...

تو آپ بعدی ادامه ی اون مطلب روانشناسی ارو براتون میزارم.

فعلا خداحافظ

راستی ممنون که دعا کردید ( آخه هر چی بیشتر  تو این مسابقه ها پیشرفت کنم زودتر به حامد عزیزم میرسم .)

 

پنجشنبه یازدهم تیر 1388 |

 

هدیه ی اکنون

قسمت هايي از كتاب هديه اكنون (اسپنسر جانسون)

داستان در مورد يك پسر و يك پيرمرد حكيم است كه پسر از آن پيرمرد چيزهايي رو ياد مي گرفت و هر دو از صحبت كردن با همديگر لذت ميبردند.

طي اين داستان به سه نكته مهم و كليدي مي رسيم كه تصميم دارم اين سه مورد رو براتون بنويسم !!!                           

البته امروز فقط قسمت اول رو مي نويسم

براي اينكه زندگي نرمال و خوبي داشته باشيم و به تمامي اهداف مورد نظر خود برسيم بايد هديه اكنون رو در تمام مراحل زندگي خود به كار ببنديم:

1)در اكنون زندگي كنيم:اگر بخواهيم شاد باشيم و خوب از عهده زندگيمان براييم و از زندگي راضي باشيم بايد:

روي كارهاي همان لحظه تمركز كنيم و ذهنمان را مشغول حسرت زمان هاي از دست رفته گذشته و همينطور نگران آينده اي كه هنوز نرسيده نباشيم .

 به آنچه كه در حال وقوع است و كنترلش در دست ماست و روي آينده مان تاثير مي گذارد و به چيزي كه مهم و درست است به بهترين وجه ممكن پاسخ دهيم و از عهده آن برآييم تا خود را آدم كارآمد و مثبتي بيابيم و از زندگي خود راضي باشيم و اين امر نيز به تحقق اهداف آينده مان هم كمك مي كند.

 

سه شنبه

سه شنبه ،

چرا تلخ و بي حوصله ؟

سه شنبه ،

 چرا اين همه فاصله ؟

سه شنبه ،

چه سنگين  !

چه سخت ، فرسخ به فرسخ !

سه شنبه ،

خدا كوه را آفريد !!!

                                                                                     دكتر امين پور

 

سه شنبه نهم تیر 1388 |

 

من میرم اما زود میام

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام به دوست هاي خوب و مهربونم

راستش اين چند روز اصلا وقت ندارم

تمرين هاي باشگاهمون خيلي زياد  ، و مسابقاتمون هم دوباره شروع شده

واسمون دعا كنيد

تا بعد ...

 

سفر در آينه

اين منم در آينه ، يا تويي برابرم ؟

اي ضمير مشترك ، اي خود فراترم !

در من اين غريبه كيست ؟ باورم نميشود

خوب ميشناسمت ، در خودم كه بنگرم

اين تويي ، خود تويي ، در پس نقاب من

اي مسيح مهربان ، زير نام قيصرم !

اي فزون تر از زمان ، دور پادشاهي ام !

اي فراتراز زمين ، مرزهاي كشورم !

نقطه نقطه ، خط به خط ، صفحه صفحه ، برگ برگ

خط رد پاي توست ، سطر سطر دفترم

قوم و خويش من همه از قبيله ي غمند

عشق خواهر من است ، درد هم برادرم

سالها دويده ام از پي خودم ، ولي

تا به خود رسيده ام ، ديده ام كه ديگرم

در به در به هر طرف ، بي نشان و بي هدف

گم شده چو كودكي در هواي مادرم

از هزار آينه تو به تو گذشته ام

ميروم كه خويش را با خودم بياورم

با خودم چه كرده ام ؟ من چگونه گم شدم ؟

باز ميرسم به خود ، از خودم كه بگذرم ؟

ديگران اگر كه خوب ، يا خدا نكرده بد

خوب ، من چه كرده ام ؟ شاعرم كه شاعرم !

راستي چه كرده ام ؟ شاعري كه كار نيست

كار چيز ديگري است ، من به فكر ديگرم !

                                              مرحوم قيصر امين پور

 

دوشنبه هشتم تیر 1388 |

 

ما میتوانیم

به نام خدا      

  سلام

امروز بعد از ظهر باشگاه دارم ، به خاطر همين صبح آپ كردم

اينم اون قولي كه ديروز بهتون داده بودم

ادامه ي مطلب اون كتاب روانشناسي

-8 اگر هرچه سريع تر اهداف و كارهاي روزمره ي قبلي را فراموش كني آرزوي جديدت را بهتر و زودتر پيدا مي كني وآن وقت براي رسيدن به آن تلاش مي كني ( جستجو در دالان پر پيچ و خم زندگي امن تر از ايستادن در جايگاه بدون هدف و راكد بودن است )

-9 باورها و اعتقادات قديمي شما را به سوي اهداف و زندگي جديد سوق نمي دهند ( پس گاهي تغيير لازمه )

-10 هرچه زودتر متوجه تغييرات كوچك بشويد خودتان را با تغييرات بزرگتري كه پيش رو داريد راحت تر وفق مي دهيد ( به تغيير ها عادت كنيد )

-11 وقتي تغيير ، هميشه اتفاق مي افتد ، پس اهداف ما هم دائما تغيير ميكند ( تغييرات ما در هر زمينه اي  مساوي است با تغيير اهداف )

- 12 زماني كه تغييرات را پيش بيني كني خود را براي لحظه اي كه هدفت نيز تغيير كرد آماده ميكني

-13 اگر خودت را با تغييرات وفق دهي هرچه سريع تر هدف كهنه را رها ميكني و از هدف جديدت لذت ميبري

- 14 اگر ميخواهي به هدفت برسي لازمه براش برنامه ريزي كني و شرايط رو بسنجي و كارهايي رو كه لازمه براي رسيدن بهش انجام بدي ( پس اين ميشه تغيير ، چون مثلا كسي كه آرزوش فوتباليست شدنه بايد تلاش و تمرين كنه ! يعني حتي اگه قبلا آدم تنبل و بي تحركي بوده حالا لازمه كه از بدنش كار بكشه  اين ميشه همون تغيير !  تغيير    برابر با    هدف جديد )

-15 بهتر است آماده ي تغيير باشي و از آن لذت ببري چرا كه امكان جابه جا شدن مسير زندگي بسيار است  ( مانند تمام شدن پنير در دالان موشها )

نتيجه گيري :هر انساني در هر سني از هر مليت و مذهبي با هر نژادو مليتي ... هر زمان كه تصميم به انجام كاري بگيرد ، اگر تمامي تلاش خود را بكند ، خيلي زود به نتيجه ميرسد .

هيچ چيز در اين دنيا غير ممكن نيست اين خود ما هستيم كه مرز بين ممكن و نا ممكن را تعيين ميكنيم . در هر سني كه باشيم دير نيست ، اگر به فكر اين باشيم كه زمان را از دست داده ايم زمان  از همين كه هست  بيشتر از دست ميرود .

اگر بخواهيم ، تلاش ميكنيم ، و اگر تلاش كنيم  به هدفمان ميرسيم .

همه ي آرزوهاي ما در دستان ما هستند اگر براي رسيدن به آنها تلاش كنيم به آنها ميرسيم .

پس بلند شويم و عزممان را جزم كنيم وبا توكل به خدا  بگوييم :

ما ميتوانيم

همه چيز ممكن است ( ترك سيگار  ، ترك انسانهاي نامرد ، فوتباليست معروف شدن ، بازيگر شدن  

و همه و همه چيز ...                حتي  رسيدن به حامد جان )

                                                  پس ما ميتوانيم

 

 

تو میتوانی؟؟؟

 

من

سالهای سال مردم

تا اینکه یک دم زندگی کردم

تو میتوانی

یک ذره

یک مثقال

مثل من بمیری ؟

                                                                                   مرحوم دکتر امین پور

شنبه ششم تیر 1388 |

 

Weblog Themes By Pars Theme